پذیرش عدم قطعیت و بیثباتی در این دنیا، یک اصل و پیشفرض همیشگی است.
زندگیای که همهچیز در آن تحت کنترل باشد، زندگی کوچکی است. اما اینکه من همیشه آماده باشم تا بر اساس شرایط، بهترین کار را انجام دهم، به من کمک میکند بهجای مقاومت در برابر آنچه اتفاق میافتد، در عوض بهترین و خلاقانه ترین عمل خود را داشته باشم. متن بالا نقل قولی است از کتاب SIMPLY BRILLIANT که میگوید، «برنامهها برای این نوشته میشوند که تغییر کنند.»
زندگی ما مجموعه ای از برنامه هاست که ما در هر لحظه اتخاذ می کنیم. هدف های بزرگ از هدف های بسیار کوچکی تشکیل می شود که باید در هر لحظه بسته به شرایط تغییر کنند اینکه من بگویم زندگی باید یک جاده ی یک راست باشد و هیچ گاه نباید متوقف شوم و یا تغییر مسیر دهم، مطمئنا هیچوقت نیز به مقصد نخواهم رسید. گاهی اوقات مسیر زندگی ما دچار تغییرات لحظه ای خواهد شد و اگر نتوانیم خودمان را با تغییرات سازگار کنیم هیچگاه موفق نخواهیم شد.
من در گذشته نقطه قوتی داشتم که امروزه به آن به عنوان یک نقطه ضعف نگاه می کنم. من همیشه همه چیز تحت کنترلم بود و از این قدرت که هرچیزی در امر من است احساس خوشایندی داشتم ولی امروز می گویم اگر همه چیز در کنترل من باشد و اگر روزی آن را از دست بدهم قدرت من به یک باره تمام می شود پس این بزرگترین نقطه ضعفی است که هر کسی می تواند در زندگی خود داشته باشد. در عوض زمانی که شما بتوانید برای هر پیشامدی در زندگی، بهترین تصمیم را بگیرید موفق فردا، شما خواهید بود.
مدیریت زندگی
احساس نیاز به کنترل امری طبیعی در ذات همه ی ما است. زمانی ما بهترین احساس را داریم که بدانیم دقیقاً در تمام زمینه های مختلف زندگی ما چه می گذرد. با این حال، درک این نکته مهم است که ما هرگز نمی توانیم همه چیز را تحت کنترل خود درآوریم. تلاش برای انجام این کار منجر به ایجاد بسیاری از احساسات منفی مختلف در درون ما می شود، زمانی که همه چیز دقیقاً آنطور که ما سعی می کنیم پیش نرود، زندگی به کاممان بسیار تلخ خواهد شد.
چرا در زندگی احساس نیاز به کنترل می کنیم؟
تمایل به اینکه بتوانیم محیط و شرایط خود را کنترل کنیم در آگاهی ما ریشه دوانده است. این به این دلیل است که هر چه بیشتر درباره دنیای خود بدانیم، احساس امنیت بیشتری می کنیم. از طرف دیگر، هر چه کمتر بدانیم، بیشتر احساس ترس می کنیم. نیاز به کنترل مستقیماً ریشه در ترس ما دارد، به ویژه ترس از آنچه ممکن است خارج از کنترل ما اتفاق بیفتد.
چگونه تلاش برای کنترل بر زندگی ما تأثیر منفی می گذارد؟
شاید طبیعی باشد که بخواهیم همه چیز را کنترل کنیم، اما گاهی کنترل امور منجر به درستی اوضاع نمی شود. زیرا گاهی تلاش برای کنترل همه چیز می تواند در دراز مدت نتیجه معکوس داشته باشد. که در ادامه چند مورد از نتایجی که کنترل بر ما میگذارد را بررسی می کنیم.
- افزایش استرس و اضطراب
افرادی که سعی می کنند همه چیز را تحت کنترل خود درآورند ممکن است همیشه استرس و اضطراب زیادی را با خود به همراه داشته باشند، تپش قلب بالا یکی از عوامل ناشی از اضطراب است که منجر به افزایش فشار خون در افراد می شود. زمانی که برنامه ها طبق آنچه انتظار دارید پیش نمی رود، شرایط برای افرادی که احساس نیاز شدیدی به کنترل دارند، بسیار ویرانگرتر است تا برای کسانی که خود را برای هر پیشامدی آماده کرده اند. - مورد انتقاد قرار گرفتن
ما نمی توانیم به طور کامل همه چیز را در زندگیمان کنترل کنیم، و اهمیت دادن بیش از حد به اینکه چه چیزهایی خارج از کنترل ما رخ می دهد، میتواند منجر به افزایش انتقاد دیگران درباره هر اتفاقی که می افتد شود. و از این گذشته، وقتی چیزی که برای شما اهمیت دارد را نتوانید کنترل کنید و یا کنترل آن را از دست دهید، منطقی است که آن را دیگر دوست نداشته باشید. و وقتی انتقاد از جانب کسی که دوستش ندارید بیشتر شود، میتواند شما را عصبیتر کند، و چرخهای بیپایان ایجاد میکند که در آن به تدریج از زندگی خود و دیگران ناراضیتر میشوید. همچنین مورد انتقاد شدن از جانب دیگران نیز می تواند برای افرادی که با افسردگی و اضطراب سروکار دارند مضر باشد و آنها را به احساس بدبینی به خود سوق دهد. - احساس نارضایتی
وقتی احساس نیاز به کنترل دارید و نمی توانید اوضاع اطراف خود را به خوبی کنترل کنید بشدت باعث نارضایتی شما می شود. یک مطالعه نشان می دهد که «افرادی که میزان تمایل به کنترل داشتند، سطوح بالاتری از ناراحتی را نسبت به افرادی که نیازی به کنترل نداشتند گزارش کردند ». خود احساس نیاز به کنترل منجر به اولویت دادن یبش از حد به دیگران می شود و در بسیاری از مواقع اهمیت دادن و اولویت دادن باعث احساس نارضایتی دیگران می شود و در صورت عدم کنترل بر روی آن موضوع، باعث نارضایتی شما نیز نسبت به دیگران می شود. - ایجاد وسواس فکری
وقتی نسبت به چیزی احساس نیاز به کنترل دارید، یعنی در واقع شما می خواهید اوضاع همانطور پیش برود که شما انتظار دارید به عبارت دیگر می خواهید موقعیت را آنگونه درک کنید که در تصور شما است و وقتی چیزی خارج از کنترل شما رخ می دهد مدام به این فکر میکنید آیا دقیقا همانگونه که تصورش را دارید در حال انجام است یا خیر و همین باعث می شود که حتی برای موارد بسیار کم اهمیت دچار وسواس فکری بیش از حد شوید.
آنچه می توان با رها کردن کنترل به دست آورد
اکنون که می دانید نیاز به کنترل چقدر می تواند بر زندگی ما تأثیر بگذارد، جای تعجب نیست که از کنار گذاشتن آن چیزهای زیادی می توان به دست آورد. دست کشیدن از نیاز به کنترل اغلب به عنوان تسلیم نامیده می شود. یکی از نمونههای آن کتاب «آزمایش تسلیم» مایکل سینگر است که در آن نویسنده توضیح میدهد که وقتی از تلاش برای کنترل همه چیز دست کشید، چگونه زندگی او بهبود یافت.
- افزایش آرامش
وقتی قبول کنید که تلاش برای کنترل همه چیز باعث استرس و اضطراب می شود، منطقی است که بخواهید آن را رها کنید و کمتر اهمیت بدهید. و وقتی شما همه ی زمانتان را صرف کنترل اوضاع نمی کنید و عملا اهمیتی به اوضاع اطراف خود ندارید احساس آرامش بیشتری دارید. - آمادگی بهتر برای موارد غیرمنتظره
وقتی کمتر در مورد نتیجه ی کاری فکر کنید، کمتر نیاز به احساس کنترل آن خواهید داشت. افرادی که کنترل را کنار گذاشته و تسلیم شده اند، به راحتی می توانند هر اتفاق غافلگیرانه ای را که زندگی برایشان ایجاد می کند، تحمل کنند. با داشتن وابستگی کمتر، بیشتر می توانید با جریان حرکت کنید. منظور این است که هر چقدر هم زندگی از هم بپاشد، شما خوب خواهید بود، نه اینکه حس خوب بودن خود را به نتایج خاصی وابسته کنید که ممکن است خارج از کنترل شما باشند. - ارتباطات بهتر با خود و دیگران
از آنجایی که تلاش برای کنترل همه چیز باعث می شود انتقاد بیشتری نسبت به خود و دیگران داشته باشید، کنار گذاشتن این کنترل شما را قادر می سازد تا در سطوح عمیق تری با دیگران ارتباط برقرار کنید. دلیلش این است که شما عشق و پذیرش خود را برای خود و دیگران به نتایج خاصی گره نمیزنید. به سادگی با اجازه دادن به خود که به چگونگی پیش آمدن هر موقعیتی وابسته نشوید، می توانید آزادانه تر عشق بورزید. این هم در مورد دوست داشتن دیگران و هم به خودتان صدق می کند.
چگونه از حس نیاز به کنترل دست برداریم؟
فرض کنید تصمیم گرفته اید به جای استرس و انتقاد، ترجیح می دهید در آرامش و ارتباط خوبی با دیگران باشید. در این صورت، احتمالاً علاقه مند به یادگیری این هستید که دقیقاً چگونه می توانید از نیاز به کنترل دست بردارید. نکات زیر به شما کمک می کند تا این مسیر آرامش بخش را شروع کنید، اما راه های بسیار دیگری نیز وجود دارد که می توانید آن ها را هم انجام دهید. در واقع هر آنچه که می توانید انجام دهید که به شما کمک کند با کنترل نکردن، احساس بهتری داشته باشید بسیار عالی است. می تواند این کارها سخت باشد، ولی تنها نیاز تمرین دارد.
- تشخیص دهید که چه چیزی را می توانید کنترل کنید و چه چیزی را نه
هیچ راهی برای کنار گذاشتن کنترل وجود ندارد مگر اینکه بدانید در کجای زندگی به آن نیاز دارید. به اطراف خود نگاه کنید و بخش به بخش آن به دقت بررسی کنید که چه بخش هایی از زندگیتان تحت کنترل شما هستند و چه بخش هایی خارج از کنترلتان است.
هنگامی که مشخص کردید کدام بخش در کدام دسته قرار می گیرند، متعهد شوید که با موقعیت هایی که در آن کنترل ندارید یا نخواهید داشت متفاوت از آنچه بوده اید رفتار کنید. که این می تواند شامل جدا کردن خود از نتایج و رفتارهایی باشد که خارج از کنترل شماست.
به جای فکر کردن به نتایجی که ممکن است خارج از دید شما اتفاق بیافتد به این فکر کنید که “چیزی که در کنترل من نیست ارتباطی هم با من ندارد” زمانی که به این مهارت دست پیدا کنید و به نتیجه ی اوضاع اطرافتان فکر نکنید، شما در امان هستید. - چیزهایی که موجب ناراحتیتان می شود را بنویسید
نوشتن احساسات می تواند تسکین دهنده بزرگی برای سطوح استرس شما باشد. وقتی یادداشت میکنید، ممکن است بتوانید در مورد چیزها به روشی عمیقتر فکر کنید. برای افرادی که احساس می کنند نیاز به کنترل دارند، نوشتن می تواند کمک کند تا از فشاری که احساس کنترل به شما وارد می کند کاسته شود چراکه وقتی چیزی را می نویسید مغزتان احساس میکند آن چیز اتفاق افتاده و وقتی عمیق تر به نتیجه آن فکر می کنید باعث آرامش فکری بیشتری می شود و از بار حس نیاز به کنترل در درون شما کاسته می شود. - کمتر اهمیت بدهید
اهمیت دادن زیاد به برخی مسائل در زندگی منجر به احساس نیاز به کنترل آن می شود. وقتی شما به چیزی بیشتر از حد اهمیت می دهید یعنی بخش به بخش آن چیز برای شما مهم می شود و دوست دارید مسائل مربوط به آن موضوع همانطور باشد که شما دوست دارید اتفاق بیافتد و زمانی که شما انتظار نتیجه ای مطلوب در مورد موضوعی دارید، ناخوداگاه تمایل شما به کنترل آن بیشتر می شود چرا که میترسید نتیجه همانطور که در تصور شماست اتفاق نیفتد به همین خاطر مدام در تلاش هستید که اوضاع را تحت کنترل داشته باشید. در عین حال وقتی به مسائل پیرامون خود در زندگی کمتر اهمیت بدهید کمتر در معرض احساس نیاز به کنترل قرار خواهید گرفت.
کلام آخر
وقتی کنترل میکنید در واقع این شما هستید که کنترل می شوید!
وقتی فردی یا موضوعی برای شما بسیار مهم می شود، نیاز به کنترل در وجود شما بیشتر حس می شود چراکه دوست دارید اوضاع همانگونه به پیش برود که شما دوست دارید، و زمانی که نتیجه ی کار مطابق تصور شما اتفاق نمی افتاد موجب عصبانیت و اضطراب و استرس شما خواهد شد که می تواند آنقدر در زندگی شما تاثیر گذار باشد که مدیریت زندگیتان از کنترل خودتان خارج شده و وابسته به نتایج کارها و افرادی شود که شما در حال کنترل آن ها هستید. در این پست سعی شد مواردی که کنترل بر زندگیمان تاثیر می گذارد را در چند مورد نام ببرم و روش هایی برای رها کردن حس کنترل را توضیح دهم.
قدرت کنترل را در مدیریت زندگی نباید دست کم بگیریم چرا که می تواند نتایج غیرقابل جبرانی بر روح و جسم ما باقی بگذارد. ادامه ی این مطلب خارج از توان یک پست وبلاگی است که انشاالله ادامه ی آن در قالب یک کتاب به زودی منتشر خواهد شد.
دیدگاه، پیشنهادات و نظراتتان باعث دلگرمی و انگیزه برای نوشتن ادامه ی آن می شود، خوشحال میشم نظراتتون رو بشنوم 🙂

با سلام ، مقاله مفید و پرمحتوایی بود….دغدغه ی اکثر انسان های کمال گرا رو نشون میده
ممنون از نظرتون
کتاب بسیار خوبیە از این نظر کە؛ مشکلات امروزی بشر ازجملە اظطراب ها، ترس ها،نگرانی ها و تشویق ها کە عامل بسیاری ازبیماری های متعدد روانی و جسمانی هستند،ناشی از استفادەی نادرست از ذهن هستند و عادت های مثبت ما کیفیت زندگی مارا بالا میبرد و ازما یک فرد موفق ونابغە میسازد و همچنین با این کتاب درمی یابیم چگونە برمشکلات زندگی خود غلبە کنیم وبە آرامش برسیم،
(عالی بود موفق باشین♥️🌱👌
ممنون و تشکر از نظرتون